تبليغاتX
...::عاشق بی معشوق::...

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا
مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند
مثل پروانه بمير:دردناك امااااااااااااعاشق



خوش آمدید...well come


        ز دست دیده و دل هر دو فریاد                                            

        هر آنچه دیده بینه دل کنه یاد                                           

                                     بسازم خنجری نیشش ز فولاد                  

                                      زنم بر دیده تا دل گردد آزاد


نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

زندگی چیست ؟

ز= زندان         ن = ندامت

د = درد         گ = گریه            ی = یاس

آری اینچنین است زندگی

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

عید همگی مبارک

سالی خوب و پر از خوشی رو برای همه آرزومندم

عید همگی مبارک .......

 

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت
                              
من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد
 
فریاد زنم فریاد:
               
من عشق نمی خواهم...
                         
معشوق نمی خواهم…
         
می خندم و می رقصم
  
فریاد زنم فریاد:
         
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
               
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
  
افسوس نخواهم خورد، افسانه نمی بافم
       
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
                
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
                        
او خوب و وفادار است! ، من خسته و رنجورم
                
امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد
         
من یاد گرفتم عشق، بیگانه نمیداند
 
لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز
       
دنیای خودم گرم است
                            « من دوست نمی خواهم »
 

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

بيست و نهمين سالروز پيروزي

 انقلاب شكوهمند و زيباي اسلامي خجسته باد.

انقلابي كه ثمره‌ي آن چيزي جز فقر ، فحشا ، خفقان سياسي و فرهنگي ، و استبداد را در پي نداشت . انقلابي كه از هر جاي آن خون ميچكد انقلابي كه همه چيز آن دروغ بود و هست و خواهد بود ؛ انقلابي كه هر ايراني را به فرش و هر طلبه را عرش برد.

امروز در قرن ۲۱ كه تمام دنيا مسير پيشرفت را در پيش گرفته و واقعاً به دور از جامعه ما هستند؛ جامعه‌اي كه زماني تمدن اول دنيا را داشت ، اولين قانون را تصويب كرد به انسان بودن افراد احترام گذاشت ولي امروز ما از همه بيشتر عقب افتاده‌تر و بدبختتر هستيم اينها همگي نتيجه‌ي بلايي است كه انقلاب اسلامی به سر ما آورد و ما را از زندگي كردن به روزمرگي كشاندند. گله‌اي نيست ولي ما چه گناهي كرده‌ايم شما را به خدا بگوييد ما حق زندگي نداريم؟ حق نداريم آزاد باشيم؟ آزاد فكر كنيم؟ مثل ديگر افراد جهان ، مگر ما آدم نيستيم؟ پس ما كي براي خود تصميم بگيريم؟

اينها چيزهايي بودن كه ميشه گفت رو دلم سنگيني ميكرد.

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

این خاطرات دو تا عاشقه جان عزيزت اينو بخون

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد.

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نمي‌کرد.

آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت :"متشکرم و گونه من رو بوسيد."

ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم.

. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم

تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت:.گونه "متشکرم " و من رو بوسيد.

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم .

.خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم اما... من

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد."

من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، کنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي‌کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمي‌کرد و من اين رو ميدونستم، به من گفت: "متشکرم، شب خيلي خوبي داشتيم" ، و گونه منو بوسيد.

ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم.

 اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

يه روز گذشت، سپس يک هفته، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي‌کردم که درست مثل فرشته‌ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي‌کرد ، و من اينو ميدونستم، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد.

ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم.

 اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي‌کرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم.

 اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود: :

تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم، ميخواستم که بدونه که نمي‌خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي‌ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوسم داره!

اگه نظر ندي نامردي.

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|
                            

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهی

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرند

عشق ها می میرند

 رنگ ها ، رنگ دگر میگیرند

و فقط خاطره ها ست

که چه شیرین و چه تلخ

دست نا خورده به جای می مانند .

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

به خاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی نمی بخشمت

نمی بخشمت به خاطر دلم رو که شیکستی

به خاطر احساسی که برای تو پرپر شد نمی بخشمت

به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی

نمی بخشمت به خاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی

و می بخشمت به خاطرعشقی بر قلبم حک کردی

نظر یادت نره

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

                                                

شب سردی است و من افسرده     

راه دوری است و پایی خسته      

تیرگی هست و چراغی مرده       

میکنم تنها از جاده عبور     

دور ماندند ز من آدم ها      

سایه ای از سر دیوار گذشت      

غمی افزود مرا بر غم ها 

                                    

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

 

عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سروراي آويختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني عطر گلهاي سفيد
عشق يعني يك بغل دلدادگي

عشق يعني یک جهان آوارگی
قصه ي ليلي و مجنون به جهان گشت قديم
صحبت تازه كنون صحبت عشق من وتوست

 

        love  

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

 

هر روز اسیر بازی تکرارم

چون ابر بهار در غمت می بارم

یک روز بیا و چهره بنما ای دوست

هر چند ندیده هم قبولت دارم

من و تو

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

   

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار

خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

 

اما از روزي که تو راديديم نوشتم

از تنهائي  بيزارم چون تنهائي  ياد آور لحظات تلخ بي توبودنم است

از تنهائي  بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند

از تنهائي  بيزارم چون به تو وابسته ام

از تنهائي  بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي

مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است

از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد

از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد

از تنهائي  بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم

از تنهائي  بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم با تو بودن را فرياد ميزند

از تنهائي  بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم

هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم

تا هميشه ماندگار باشم

تنهايم نگذار

تنهاییییییییی 

نظر یادت نره

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 یه روزی یه پسری بود که یه دختر رو خیلی دوسش داشت ...

دلش می خواست تا آخر عمرش با اون دختر باشه ...

    اما دختره همیشه می گفت : من اگه چشم داشتم و بینا بودم تا آخر عمرم باهات میموندم...

من دوس ندارم تو توی تاریکی من حروم بشی ...

و پسر بود که همیشه از این موضوع رنج می کشید

و تو خودش می شکست و دم نمیزد ...

   تا اینکه فردی پیدا شد که حاضر شد به دختر چشم بده ... هر دوشون خوشحال بودن ...

آخه دختره بینا میشد و میتونست تا آخر عمر با اون پسر بمونه ...

اما همه چی به این سادگی تموم نشد ...

دختره وقتی بینا شد دید که پسره نابیناست!!!

به پسره گفت :تو هم نابینا بودی و به من چیزی نمیگفتی آخه مگه میشه ؟؟؟

به هر حال به پسره گفت من دیگه نمیتونم باهات باشم ...

تو هم یکیو پیدا کن بهت چشم بده تا بتونیم تا آخر عمر با هم باشیم!!!

اما پسر ... لبخند تلخی زد و گفت :

عزیزم ... عشقم ... میری به سلامت ...

فقط مراقب چشام باش ...!!! .

                                        

 

اگه نظر ندی نامردی

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی  لذت از دلداگی

بوسه یعنی لذت از شب ، لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

بوسه طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

بوسه لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بی معنی ست شرم در دلداگی

بوسه بر میدارد این شرم از میان

بوسه

بوسه از طعم شیرین عسل است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسه است

بوسه را تکرار میباید نمود

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود

بوسه آتش میزند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

  

مطلب به این قشنگی زود باش نظر بده

نوشته شده توسط : فرید | موضوع : | لینک ثابت|

 

 

 

 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني  عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم !!!!!!!

 

اینو به اسرار یکی از دوستام گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد